على محمدى خراسانى

157

شرح منطق مظفر (فارسى)

2 . « لكنه قد غرق » ، « فهو في البحر » منتج 3 . « لكنه في البحر » ، « فهو يغرق » عقيم 4 . « لكنه لا يغرق » ، « فهو ليس في البحر » عقيم و علّت عقم آن است كه : ممكن است در دريا باشد و غرق نشود . نكته : در باب منفصلهء حقيقيه ، گاهى منفصلهء ما داراى دو جزء است كه مثالش ذكر شد امّا گاهى داراى سه جزء يا بيشتر است ، مانند : « الكلمة اما اسم ، اما فعل ، اما حرف ، در اينجا استثناء عين يكى از اطراف ، حمليات سلبيه به تعداد بقيهء اجزاء را نتيجه مىدهد . مثلا اگر گفتيم : « لكنه اسم » ، نتيجه مىدهد : « فهو ليس به حرف » ، « فهو ليس بفعل » ولى استثناء نقيض يكى از اجزاء ، نتيجه‌اش يك منفصله به تعداد بقيهء اجزاء است ؛ مثلا اگر گفتيم : « لكنه ليس باسم » ، نتيجه مىدهد : « فهو اما فعل ، او حرف » و دوباره اگر خواستيم نتيجه قطعى شود اين منفصله را صغراى قياس استثنايى ديگر قرار داده و آزمايش كرده مىگوييم : « هذه الكلمه اما فعل او حرف ، لكنه فعل ؛ فهو ليس به حرف » ، يا « لكنه ليس بفعل ؛ فهو حرف » و . . . و گاهى ممكن است قضيهء ما داراى پنج جزء باشد . مثلا : « الانسان اما نوع او جنس او فصل او عرضى خاصه او عام » ، در اين‌جا اگر بخواهيم به يكى برسيم و نتيجه جزمى بگريم ، بايد چهار مرحله استدلال انجام دهيم به اين صورت كه اگر استثناء عين كرديم و گفتيم : « لكنه نوع » ، به تعداد بقيه ، چهار حمليهء سالبه خواهيم داشت : « فهو ليس بجنس ، بفصل ، بعرضى خاصة ، بعرضى عام ، و اگر نقيض را استثناء كرديم و گفتيم : « لكنه ليس بعرضى عام » ، نتيجه‌اش يك قضيهء منفصلهء چهار چزئى است كه : « فالانسان اما نوع ، او جنس ، او فصل ، او خاصة » دوباره استدلال تشكيل مىدهيم تا منتهى شود به اين‌كه مثلا نوع است و اين طريقه از استدلال كه يك بار ديگر در بيان نسبت‌ها ، ميان دو نقيض دو مفهوم كلى از آن استفاده شد به نام طريقهء دوران و ترديد يا سبر و تقسيم معروف است ( در باب تمثيل وجه تسميه‌اش خواهد آمد ) و به نام « طريقهء استقصاء » هم معروف است ( در باب نسبت‌ها ميان نقيضين دو كلى وجه تسميهء آن بيان شد ) .